الشيخ فاضل اللنكراني - الشيخ شهاب الدين الإشراقي
37
حماة الوحي (پاسداران وحى) (فارسى)
« وَدَعْ عَنْكَ نَهبَاً صِيحَ فِي حَجَراتِهِ * وَلَكِنْ حَدِيثَاً مَا حَدِيثُ الرَّوَاحِلِ » واگذار داستان تاراج آن غارتگران را ، و به ياد آور داستان شگفت دزديدن اسبِ سوارى را » . - اين سخن بگذار و از غارتى كه بانگِ آن در گوشه و كنار برخاست گفتگو به ميان آر . - بيا و داستان پسر ابوسفيان را به ياد آور ، كه روزگار مرا به خنده آورد از آن پس كه مرا گرياند . ابن ابى الحديد گويد : گويا منظور اميرمؤمنان على عليه السلام از استشهاد به اين بيت اين بوده است ، كه داستان نخست ؛ يعنى « سقيفه و شورا » را رها كن و اكنون ، داستان « معاويه » فرزند ابوسفيان را بنگر ، كه مدّعى خلافت است . و سپس مىگويد : از ابوجعفر يحيى بن محمّد علوى نقيب بصره - معروف به ابن ابى زيد ، متوفّاى 613 هجرى - هنگامى كه اين خطبه را پيش او مىخواندم ، پرسيدم : منظور على عليه السلام از اين سخن كه مىگويد : « فَإنَّهَا كَانَتْ اثَرَةً شَحَّتْ عَلَيهَا نُفُوسُ قَوْمٍ ، وَسَخَتْ عَنْهَا نُفُوسُ آخَرينَ ؛ خلافت چيز برگزيدهاى بود كه گروهى بخيلانه بر كرسى خلافت چسبيدند و گروهى سخاوتمندانه از آن دست كشيدند » ، چيست ؟ و آن گروهى كه آن مرد اسدى گفته است كه : « شما را از خلافت كنار زدند و حال آن كه شما به آن سزاوارتريد » كيستند ؟ آيا منظور روز سقيفه است يا روز شورا ؟ ! ابوجعفر - كه خدايش رحمت كناد ! - با آن كه شيعه و علوى بود ، مردى با انصاف و سخت خردمند بود ، او گفت : مقصود روز سقيفه است . گفتم : دل